محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

130

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

جبّه پوش ، با جوش و خروش ، پيش او روان گشتند تا در برابر قلعه آمدند . امر شد كه ينگىچريان جنگ اندازند و سپاه روم از جوانب هجوم آوردند و جمعى ينگىچريان بر بالاى پشته كه در حوالى قلعه بود بر آمدند و مردم حصار را به تفنگ گرفته ، بيت : گرفته ز دود تفك مهر و ماه * فضاى فلك شد چو گلخن سياه غازيان و رساق و دليران با استحقاق ، دست به تير و سنگ بردند . روميان برج حصار را به زمين هموار گردانيدند ؛ جبرا و قهرا قلعه را گرفتند . غازيان پناه به مسجد بردند . روميان متوجه ايشان شدند . و رساقان شمشيرها كشيده از مسجد بيرون آمدند و چندان كه مىتوانستند كوشيدند تا مجموع به مردى كشته شدند ؛ اما سلطان سليم قلعه را به مردم خود سپرده ، روانه علاء الدوله ذو القدر گرديد . « 1 » انتهى خلاصه : روز ششم حضرت خداوندگار بالدولة و الاقبال وارد قلعه شده ، مواضع عجيبه و مواقع غريبهء آن را تماشا فرمودند . از براى ضبط و حراست قلعهء مذكوره كوتوال و مستحفظين گذارده ، ملحق به ساير قلاع عثمانى گرديد . بعد از اين فتح اردوى همايون بالشرف و الاقبال متوجه سيواس شد . وقايع ماه ربيع الاخر سنهء 921 علاء الدوله ذو القدر كه از سوابق ايّام و سوالف اعوام ، تاكنون طريق تمرّد و مخالفت را پيشه كرده و به استعمال انواع حيلت و مكيدت سلاطين و ملوك اسلام را به يكديگر انداخته ، باعث ظهور فسادات گوناگون شده بود و كذلك مهمّات سفريه كه در بعض نقاط ادخار گرديده بود ، به واسطهء اتفاق پنهانى كه با قزلباش داشت ، انبارهاى جنس و علف را تاخته و سوخته ، خود را ظاهرا به حكومت مصر بسته بود . لهذا حكم سلطانى خطاب به سنان پاشاى بيگلربيگى روم ايلى ، شرف صدور يافت كه به سردارى دو هزار ينگىچرى و ده هزار سوار ، آن منافق بدكردار را تعاقب كرده ، جزاى عمل او را بدهند . آنگاه كه پاشاى مشار اليه متوجه آن حوالى گرديد ، چون دشمن نابكار در خود اقتدار به مقابله نيافته ، فرار اختيار نمود . پاشاى مشار اليه او را تعاقب كرده ، در روز بيست و نهم ماه مذكور در كوهستانات البستان من محال مرعش ، به فراريان رسيده ، شمشير گذارده ، از كشته‌ها پشته‌ها ساختند و در آن گيرودار يكى از نوكران سپاهيان به علاء الدوله « 2 » رسيده ، او را كشت و سر بريد و چهار پسر او را هم كشته ، سرهاى

--> ( 1 ) . احسن التواريخ ، صص 200 - 201 ( 2 ) . علاء الدين بن ناصر الدين بن سليمان بن ملك ارسلان است و اين چهار نفر متسلسلا در اين مملكت حكومت نموده‌اند و امروز اين مملكت يك حكومت سنجاقى است . تابع ولايت حلب كه مركز حكومت آن شهر مرعش و حاكم نشين و مسكن بيست هزار نفس است . و طول ناحيهء اين مملكت سيصد و ده و عرضش دويست و بيست كيلومتر و تمامى اهالى اين ولايت نيم كرور است .